مرجع

واژه‌نامهٔ سکه‌شناسی

واژگان سکه‌های ایرانی — از دریک هخامنشی تا تومان مدرن، با اصطلاحات یونانی، پهلوی و عربی که برای خواندن مدخل یک کاتالوگ لازم است. در اینجا در هفت گروه موضوعی سامان یافته: ارزش‌های پولی، فلزات و آلیاژها، فن ضرب، نگاره‌شناسی، کتیبه‌شناسی، درجه‌بندی و مجموعه‌داری.

درهم نقرهٔ خسرو انوشیروان — استاندارد سکهٔ ساسانی
درهم نقرهٔ خسرو یکم انوشیروان · حدود ۵۴۰ م

ارزش‌های پولی

دریک
سکهٔ طلای هخامنشی به وزن حدود ۸٫۴ گرم و خلوص ۹۵٪، معرفی‌شده به‌دست داریوش بزرگ در حدود ۵۱۵ پ.م. برابر بیست سیگلوس نقره؛ استاندارد طلای شرق مدیترانه برای دو سده.
سیگلوس
سکهٔ نقرهٔ هخامنشی به وزن حدود ۵٫۴ تا ۵٫۶ گرم؛ همراه روزمرهٔ دریک. بیست سیگلوس برابر یک دریک بود و تقریباً تنها در سارد ضرب می‌شد.
درهم/درخمه
استاندارد سکهٔ نقره، میراث‌بردهٔ رسم یونانی. درهم ساسانی (حدود ۴ گرم) چهار سده (۲۲۴–۶۵۱ م) در گردش بود و به‌صورت درهم اسلامی ادامه یافت.
تتْرادراخم
سکهٔ نقرهٔ یونانی برابر چهار درهم (حدود ۱۷ گرم). واحد اصلی سلوکی و اشکانی در میان‌رودان، ضرب‌شده در سلوکیهٔ دجله و تاریخ‌گذاری‌شده با تقویم سلوکی.
دینار
سکهٔ طلای جهان اسلام (حدود ۴٫۲۵ گرم)، میراث‌برندهٔ سکهٔ رومی و استاندارد شده در اصلاحات اموی ۷۷ ق. سلسله‌های ایرانی از آل‌بویه تا صفوی دینار خاص خود را ضرب می‌کردند.
درهم
سکهٔ نقرهٔ جهان اسلام (حدود ۲٫۹۷ گرم)، میراث‌برندهٔ درهم ساسانی و استاندارد شده در ۷۷ ق. از واژهٔ یونانی دراخمه؛ سکهٔ اصلی اقتصاد ایران قرون میانه.
عباسی
سکهٔ نقرهٔ صفوی به وزن حدود ۷٫۷ گرم که شاه عباس بزرگ (حک. ۹۹۶–۱۰۳۸ ق) معرفی کرد؛ برابر چهار شاهی. سکهٔ اصلی در گردش ایران صفوی برای دو سده.
شاهی
سکهٔ نقرهٔ صفوی و پس از آن به وزن حدود ۱٫۹ گرم. چهار شاهی برابر یک عباسی بود؛ پول خرد تجارت روزمرهٔ صفوی.
قِران
سکهٔ نقرهٔ قاجاری به وزن حدود ۴٫۶ گرم، معرفی‌شده در دورهٔ فتحعلی‌شاه و اصلاح‌شده به‌دست ناصرالدین شاه. ده قران برابر یک تومان بود.
تومان
واحد طلای ایرانی برابر با ده‌هزار دینار یا از سدهٔ نوزدهم برابر ده قِران. در ۱۳۹۹ ش به‌جای ریال شد (یک تومان جدید برابر ده‌هزار ریال قدیم) و پیش از آن نیز در گفت‌وگوی روزمره رایج بود.
ریال
پول مدرن ایران، معرفی‌شده به‌دست رضا شاه در ۱۳۱۱ ش که جای قِران را با نرخ برابر گرفت. به ۱۰۰ دینار تقسیم می‌شود؛ تنها نام رسمی پول تا بازنشانی تومان در ۱۳۹۹.
پهلوی (سکه)
سکهٔ طلای مدرن ایران، معرفی‌شده در ۱۳۰۶ ش و ضرب‌شده تا ۱۳۵۷. در ارزش‌های ۱/۴، ۱/۲، ۱، ۲٫۵، ۵ و ۱۰ پهلوی، هر یک به‌گونه‌ای وابسته به پوند طلای بریتانیا.
تَنگه
سکهٔ نقرهٔ تیموری و پس از آن در آسیای میانه؛ نیای روپیهٔ هندی و سامانی تاجیکستان امروز. در ضرابخانه‌های الغ‌بیگ در هرات و سمرقند پالایش شد.
لاری
سکهٔ خاص نقرهٔ خمیده‌سیمی تجارت خلیج فارس، نام‌گرفته از بندر لار. از سدهٔ شانزدهم تا هجدهم در حاشیهٔ اقیانوس هند رواج فراوان داشت.
محمودی
سکهٔ نقرهٔ دورهٔ صفوی که عمدتاً در تجارت خلیج فارس و اقیانوس هند به‌کار می‌رفت، هم‌وزن تقریبی لاری و نام‌گرفته از لقب یک حاکم محلی.

فلزات و آلیاژها

الکتروم
آلیاژ طبیعی یا مصنوعی طلا و نقره که در نخستین سکه‌های لیدی (حدود ۶۱۰ پ.م) به‌کار رفت؛ نیای مستقیم سکه‌های طلا و نقرهٔ هخامنشی.
بیلون
آلیاژ کم‌عیار نقره با غلبهٔ فلز پایه، برای پول خرد در اواخر ساسانی و اوایل اسلامی، هنگامی که نقره کمیاب بود.
نقرهٔ خام / بولیون
فلز گران‌بها که بر پایهٔ وزن، نه ارزش اسمی، ارزش‌گذاری می‌شود. ایران پیش از هخامنشی از نقرهٔ خام (هک‌سیلبر) پیش از پذیرش سکهٔ لیدی استفاده می‌کرد.
نقرهٔ خرد (هک‌سیلبر)
قطعه‌های نقرهٔ بریده‌شده و توزین‌شده که در خاور نزدیک باستان، از جمله ایران دوران مادها، پیش از پیدایش سکه در سدهٔ ششم پ.م به کار می‌رفت.
عیار / خلوص
نسبت فلز گران‌بها در آلیاژ یک سکه، به‌صورت درصد یا در هزار بیان می‌شود. دریک هخامنشی با خلوصی حدود ۹۵ تا ۹۷ درصد ضرب می‌شد.
کاهش عیار
کاهش عمدی محتوای فلز گران‌بها در سکه، معمولاً برای تأمین هزینهٔ جنگ یا کسری بودجه. نقرهٔ اواخر ساسانی و اواخر قاجار هر دو کاهش عیار قابل اندازه‌گیری نشان می‌دهند.
آلیاژ
آمیزه‌ای از دو یا چند فلز؛ تقریباً تمام سکه‌های تاریخی از آلیاژ استفاده می‌کنند، زیرا طلا و نقرهٔ خالص برای دوام کافی بسیار نرم‌اند.

فن ضرب

ضرب چکشی
روش ضرب با دو سنبهٔ کنده‌کاری‌شده و ضربهٔ چکش برای نقش زدن روی قرص فلزی. تمام سکه‌های ایرانی از هخامنشی تا اوایل قاجار به این روش ضرب می‌شد.
ضرب ماشینی
ضرب با ماشین و لبهٔ شیاردار یا نوشته‌دار؛ در دورهٔ ناصرالدین شاه قاجار در دههٔ ۱۲۹۰ ق با ماشین‌های پیچ‌فشار انگلیسی وارد ایران شد.
سنبه (قالب ضرب)
ابزار فلزی کنده‌کاری‌شده، معمولاً از فولاد یا برنز سخت‌شده، که نقش را روی قرص خام می‌زند. ضرابخانه‌های ایرانی از سنبهٔ پایین ثابت (سندان) و سنبهٔ بالای متحرک استفاده می‌کردند.
قرص خام (فلان)
صفحهٔ فلزی خام که پیش از ضرب برش یا ریخته‌گری می‌شود. قرص‌های چکشی ایرانی اغلب نسبت به قرص‌های کاملاً گرد ضرب ماشینی، نامنظم‌اند.
محور ضرب
رابطهٔ چرخشی میان قالب روبه‌رو و پشت، بر حسب موقعیت ساعت اندازه‌گیری می‌شود. سکه‌های ساسانی معمولاً محور نامنظم دارند، نه محور ثابت ۱۲ ساعتهٔ سکه‌های مدرن.
روضرب
سکه‌ای که روی سکهٔ پیشین ضرب شده نه روی قرص خام، که اغلب اثر محو نقش زیرین در آن دیده می‌شود. در ضرابخانه‌های دورهٔ اسکندر که سنبه و قرص هخامنشی را دوباره به‌کار می‌بردند رایج بود.
نشانهٔ ضرابخانه
علامتی نشان‌دهندهٔ محل ضرب سکه. ضرابخانه‌های ساسانی از مونوگرام پهلوی استفاده می‌کردند (مثلاً WH برای تیسفون، MY برای مرو)؛ ضرابخانه‌های اسلامی نام شهر را آشکارا به عربی می‌نوشتند.
ضرابخانهٔ ولایتی
ضرابخانهٔ منطقه‌ای که زیر فرمان شاهی ولی جدا از پایتخت فعالیت می‌کرد، مانند تبریز یا مشهد در دورهٔ صفوی، که اغلب سبک یا عیار محلی متفاوتی داشت.
ضرابخانهٔ سلطنتی
ضرابخانهٔ اصلی وابسته به پایتخت و فرمان مستقیم شاه، مانند اصفهان در دورهٔ صفوی یا تهران در دورهٔ قاجار و پهلوی.

نگاره‌شناسی

شاه کمان‌دار
تیپ اصلی سکهٔ هخامنشی که شاه بزرگ را زانوزده یا در حال دویدن با کمان و نیزه نشان می‌دهد. پنج زیرتیپ (I تا V) در طبقه‌بندی استاندارد کرادیس شناخته می‌شود.
آتشدان
نقش استاندارد پشت سکه‌های ساسانی: آتشدان زرتشتی با دو نگهبان در دو سو. از اردشیر یکم تا یزدگرد سوم (۲۲۴–۶۵۱ م) بدون وقفه به‌کار رفته است.
فْرَتَرَکَه
«فرماندار» به پارسی باستان. شاهان محلی پارس (حدود ۲۸۰–۱۴۰ پ.م) که سکهٔ نقره به سبک هخامنشی — کمان‌دار و آتشدان — زیر فرمان سلوکی ضرب می‌کردند.
کیداریس
تاج بلند شاه هخامنشی روی سکه‌ها، برگرفته از سرپوش‌های مادی و ایلامی، و نیای مستقیم تاج‌های شاهی ساسانی بعدی.
صحنهٔ اعطای فرمانروایی
نگاره‌ای ساسانی که شاه را در حال دریافت حلقهٔ فرمانروایی از یک ایزد نشان می‌دهد؛ بیشتر بر روی دینار طلا و نقش‌برجسته‌های سنگی به‌کار می‌رفت، نه درهم‌های روزمره.
شیر و خورشید
نشان ملی ایران از دورهٔ قاجار تا پهلوی، شیری با شمشیر در برابر خورشیدِ در حال طلوع، که تا ۱۳۵۷ روی سکه، اسکناس و پرچم دیده می‌شد.
طغرا
مونوگرام تزئینی و خوش‌نویسی شاهی که بیشتر در بافت اداری عثمانی و گاه در زمینه‌های یادبود قاجاری دیده می‌شود، نه سکهٔ رایج معمول.
نگارهٔ چهره
تصویر نیم‌رخ یا سه‌رخ حاکم. در سکهٔ اسلامی محض پس از ۷۷ ق کمیاب است، اما در سکه‌ها و مدال‌های قاجار و پهلوی، متأثر از سبک سکه‌شناسی اروپایی، دوباره ظاهر شد.
تمغا
نشان مهرِ طایفه‌ای یا خاندانی با ریشهٔ آسیای میانه، در برخی سکه‌های ایلخانی و اردوی زرین به‌عنوان علامت اقتدار قبیله‌ای در کنار کتیبهٔ اسلامی به‌کار رفت.

کتیبه‌شناسی

هجری قمری
تقویم اسلامی بر پایهٔ هجرت پیامبر به مدینه در سال ۶۲۲ میلادی. تاریخ‌گذاری معمول تقریباً تمام سکه‌های دورهٔ اسلامی ایران.
پهلوی (خط)
خط فارسی میانه که بر سکه‌های ساسانی نام و القاب شاه را گرد نگارهٔ روبه‌رو می‌نوشت. از راست به چپ خوانده می‌شود و یکی از فشرده‌ترین کتیبه‌های شاهی سکه‌شناسی است.
خط کوفی
خط زاویه‌دار اولیهٔ عربی که از ۷۷ ق بر سکه‌های اموی و عباسی به‌کار رفت و نزد مجموعه‌داران به‌خاطر وضوح هندسی سختگیرانه‌اش ارزشمند است.
خط نسخ
خطی گردتر و روان‌تر از کوفی که به‌تدریج از سدهٔ دوازدهم جای آن را بر سکهٔ اسلامی گرفت؛ به‌طور گسترده روی سکه‌های سلجوقی، ایلخانی و صفوی اولیه دیده می‌شود.
خط نستعلیق
سبک خوش‌نویسی فارسی-عربی با کشیدگی ظریف، ابداع‌شده در ایران و به‌کاررفته در کتیبه‌های آیینی و شاهی پرنقش‌ونگار سکه‌های صفوی، افشاری، زند و قاجار.
کتیبه
متن نوشته‌شده روی سکه، خواه فرمول دینی، نام حاکم، شهر ضرابخانه یا تاریخ. کتیبه‌ها غنی‌ترین منبع تاریخ‌گذاری و انتساب سکه‌های اسلامی‌اند.
کتیبهٔ حاشیه‌ای
متنی که در حاشیهٔ بیرونی زمینهٔ سکه می‌چرخد، معمولاً روی درهم و دینار اسلامی برای ثبت ضرابخانه و تاریخ در نواری دایره‌ای به‌کار می‌رود.
کلمهٔ توحید
شهادت اسلامی («لا اله الا الله...»)، کتیبهٔ استاندارد روبه‌رو یا پشت تقریباً تمام سکه‌های طلا و نقرهٔ اسلامی پس از ۷۷ ق.
القاب سلطنتی
توالی کامل عناوین افتخاری حاکم روی سکه، مانند «السلطان الاعظم» یا «شاهنشاه»، که به تاریخ‌گذاری و انتساب دقیق یک ضرب کمک می‌کند.
سال جلوس
سال سلطنت یک حاکم، اغلب در کنار یا به‌جای سال هجری ذکر می‌شود. درهم‌های ساسانی تقریباً همیشه با سال جلوس، نه یک تقویم عمومی، تاریخ‌گذاری شده‌اند.

درجه‌بندی

دست‌نخورده (MS)
وضعیت سکه‌ای بدون هیچ نشانهٔ فرسایش ناشی از گردش، در مقیاس عددی ۶۰ تا ۷۰ شلدون که خدمات درجه‌بندی حرفه‌ای به‌کار می‌برند.
تقریباً دست‌نخورده (AU)
درجه‌ای اندکی پایین‌تر از دست‌نخورده، تنها با اندک اثر سایش در بلندترین نقاط طرح و همچنان با بیشتر درخشش اصلی ضرابخانه.
بسیار خوب (EF/XF)
درجه‌ای با فرسایش سبک کلی و جزئیات اصلی طرح همچنان کاملاً واضح؛ وضعیتی بسیار مطلوب برای سکه‌های چکشی اسلامی و ایرانی.
خوب (VF)
درجه‌ای با فرسایش متوسط در سراسر طرح، اما همهٔ عناصر اصلی — کتیبه، نگاره، نشانهٔ ضرابخانه — همچنان به‌روشنی خوانا.
معمولی (F)
درجه‌ای با فرسایش قابل توجه، که عناصر اصلی جاهایی صاف شده‌اند اما تیپ و کتیبهٔ کلی همچنان قابل شناسایی است.
ضعیف (G)
درجه‌ای با فرسایش شدید که طرح تنها بخشی خوانا است؛ همچنان برای تیپ‌های کمیاب یا نمونهٔ مطالعاتی، به‌ویژه سکه‌های ساسانی یا اسلامی کمیاب با تاریخ ضرابخانه، ارزشمند.
ضرب
دقت و کامل بودن انتقال طرح از سنبه به قرص، مستقل از فرسایش. ضرب ضعیف به‌دلیل ناهم‌ترازی سنبه در سکه‌های چکشی ایرانی رایج است.
رنگ‌گرفتگی (تونینگ)
تغییر طبیعی رنگ سطح یک سکهٔ نقره یا مس بر اثر اکسیداسیون در طول سده‌ها، که هرگاه یکنواخت و زیبا باشد نزد مجموعه‌داران ارزشمند است.
زنگار (پاتینا)
لایهٔ سطحی که با گذر زمان روی سکه‌های مس، برنز یا فلز پایه شکل می‌گیرد، از سبز زنگاری تا قهوه‌ای یا سیاه، که مجموعه‌داران محتاط معمولاً دست‌نخورده رهایش می‌کنند.
ترک قرص
شکافی در فلز سکه، معمولاً ناشی از ضرب یک قرص شکننده یا بیش‌ازحد نازک؛ در سکه‌های نقرهٔ اواخر ساسانی و اوایل اسلامی رایج است.
ضرب ضعیف
بخشی از طرح سکه که به‌دلیل فشار ناکافی ضرب یا سنبهٔ فرسوده، نرم یا ناقص به‌نظر می‌رسد؛ نباید با فرسایش گردش اشتباه شود.
شکستگی سنبه
خط یا برجستگی نامنظم روی سکه ناشی از ترک یا شکاف در خودِ سنبه، که به‌طور یکسان روی هر سکهٔ ضرب‌شده با آن سنبهٔ آسیب‌دیده ظاهر می‌شود.

مجموعه‌داری

شجرهٔ مالکیت (پرووننس)
تاریخچهٔ ثبت‌شدهٔ مالکیت یک سکه، شامل ظهور پیشین در حراج‌ها و مجموعه‌های نام‌دار، که می‌تواند به‌طور چشمگیر بر ارزش و اطمینان از اصالت اثر بگذارد.
گنجینه
گروهی از سکه‌ها که با هم، اغلب سده‌ها پیش، دفن یا پنهان شده و بعدها به‌عنوان یک یافتهٔ باستان‌شناختی واحد کشف شده‌اند. گنجینه‌های بزرگ ساسانی و اسلامی اولیه، مطالعات انتساب ضرابخانه را دگرگون کرده‌اند.
سکه‌شناسی
مطالعهٔ علمی و گردآوری سکه، مدال، اسکناس و اشیای مرتبط، که تاریخ، تاریخ هنر، اقتصاد و فلزشناسی را در بر می‌گیرد.
مجموعهٔ تیپی
راهبرد گردآوری متمرکز بر یک نمونهٔ نماینده از هر تیپ طرح متمایز، به‌جای هر تاریخ یا تغییر ضرابخانه در یک سری.
ضدنشان (کانترمارک)
مهر ثانویهٔ کوچکی که بر سکه‌ای پیش‌تر ضرب‌شده زده می‌شود، اغلب برای اعتبار دوباره در سرزمین یا سلطنتی جدید. در برخی سکه‌های قاجاری و دورهٔ استعماری خلیج فارس دیده می‌شود.
روضرب مجدد
سکه‌ای که پس از تاریخ نوشته‌شدهٔ خود، با سنبه‌های اصلی یا بازسازی‌شده ضرب شده، گاه رسمی و گاه برای پاسخ به تقاضای مجموعه‌داران؛ تشخیص آن از اصل نیازمند دقت است.
جعلی
سکه‌ای ساخته‌شده برای فریب مجموعه‌داران، خواه به‌عنوان اثری خیالی یا کپی یک تیپ کمیاب واقعی. سکه‌شناسی ایران تاریخچه‌ای طولانی از جعل هم‌عصر باستانی و جعل مدرن دارد.
خانهٔ حراج
مؤسسه‌ای تخصصی در فروش عمومی سکه از طریق مزایده رقابتی؛ فروش‌های عمدهٔ سکه‌های اسلامی و ایرانی را خانه‌های حراج تخصصی سکه‌شناسی در سراسر جهان برگزار می‌کنند.
درجه‌بندی و مهروموم
فرآیند درجه‌بندی حرفه‌ای و قرار دادن سکه در محفظهٔ پلاستیکی مهروموم‌شده، که ارزیابی مستقلی از اصالت و وضعیت به خریداران ارائه می‌دهد.

چهار خانوادهٔ بزرگ پول ایرانی

دریک طلا
دریک طلا
هخامنشی · حدود ۸٫۴ گرم
درهم نقره
درهم نقره
اشکانی · ساسانی · اسلامی
دینار طلا
دینار طلا
اموی · عباسی · حدود ۴٫۲۵ گرم
ریال مدرن
ریال مدرن
پهلوی · جمهوری اسلامی

یک یادداشت دربارهٔ ترتیب وزن‌ها

استانداردهای وزن سکهٔ ایرانی به‌طور قابل توجهی پایدار باقی مانده‌اند، در عرضِ تغییر دودمان‌ها و خط‌ها. دریک طلای هخامنشی (حدود ۸٫۴ گرم) تقریباً همان وزن استاتر طلای هلنیستی است؛ دینار اسلامی (حدود ۴٫۲۵ گرم) نیمهٔ آن است؛ تومان طلای قاجار به سی‌و‌دو نخود وزن، تقریباً ۴٫۶ گرم می‌رسد — همان وزن دینار، با تورم اسمی صد برابر در دینار-تومان. در نقره، درهم اسلامی (حدود ۲٫۹۷ گرم) دو‌سوم سیگلوس هخامنشی و نیمی از تتْرادراخم اشکانی (روی استاندارد آتیک ساده‌شده) است. این پیوستگی، خواندن استاندارد یک سکهٔ ناشناخته را بسیار آسان می‌کند: اگر وزن میان ۳ و ۴ گرم در نقره است، احتمالاً درهم است؛ اگر در طلا و نزدیک به ۴ گرم، احتمالاً دینار.

و دربارهٔ نام‌ها

نام واحدها در فارسی و عربی اغلب رفت‌و‌برگشتی است: «درهم» از یونانی دراخمه آمده، «دینار» از لاتین دناریوس، «شاهی» مستقیماً از فارسی، «عباسی» از نام شاه عباس، «قِران» از فعل عربی به‌معنای پیوسته. این لایه‌های زبانی، خود تاریخ سیاسی ایران را روایت می‌کنند: استقراض هلنی از سدهٔ چهارم پ.م، اقتباس رومی-بیزانسی از سدهٔ هفتم م، و قاطعیت بومی صفوی و قاجار از سدهٔ شانزدهم به بعد. هرگاه با یک نام ناآشنا روبه‌رو شدید، نخستین گام، یافتن خانوادهٔ زبانی آن است.